
باز جمعه ... باز “جمعه” با همان منوی همیشگی اش!چشمانی که ولگرد خیابانهای بی تو شده اندخاطراتی که بهانه های تنهاییم را دست به ڪمر زده اندشاید جمعه منم!که زماڹ روی دستم باد ڪردهو تا ابد تاریخ انقضا خوردهکه صبح تا شب جای خالیت را دوره ڪنمو در آزمون هر ش...
ادامه مطلب
هوا سرد است! نه به سردی خونی که در رگ هایم جاریست گویی هیچگاه گرمایش را احساس نخواهم کرد من این سرما را در اوج گرما تجربه داشته ام یه بهتر بگوبم عمری با این سرما زیسته ام رو به انجماد می روم کمک! وجودم یخ زده است هیچ دماسنجی دمایم را نمی سنجد! حیات در وجودم قندیل بسته است! این سرما نیست مرگ است آری من مرده ام ... هوا سرد است...
ادامه مطلب
یکی از همین جمعه ها،خودم را بر می دارم می برممیان پیاده رو های همیشه مرده ی ای شهر،که هیچ لبخند آشنایی، نمی یابی در آن.یا بهتر بگویم، لبخندی نمی یابی!در مرکزی ترین نقطه اش می نشینم،پایم را در یک کفش می کنم،که یا همین حالاآشناترین لبخند دنیا را، تحویل من می دهی!یا من، همه ی روزهای باقی مانده راهمین جا می نشینم!خط و نشان نمی کشم، اماباور کن، من دیگر، نگاه غریبه ها راتاب و توانمنیست!...
ادامه مطلب
با توام "فتانه"از تو هر چیز می توانست چیز بهتری باشد،درد نیستکه پشت و رویش را تشخیص ندهم،و عکس هایت،صرفا خاطره ایکه با آن جوانی ام را ورق بزنم،.خستگی نام های گوناگونی داشت ...!اسمت خسته است "فتانه"پاهایت خسته است "فتانه"و شانه هایت که سربزیر تر از همیشه اند،من چه کارم!پدرت نیستم که جانم صدایت کنم...!یا برادرتکه پا به پای خستگی هات ...اندوه را قسمت کنم،من چه کاره ام!عابری که گاه از توی فکرهای تو می گذردهرگز نمی تواند برای شانه های سنگین اتمرهم باشد...!به صدای آژیر آمبولانسی که از مرگ فرار میکند گوش کن،به له شدن سیگارها زیر پاها،و هق هق دختری که داشت می دوید.خس...
ادامه مطلب
چونان "پَر" کوچکیجا مانده از پرنده ای تنهاسبک،لطیفو نامحسوسچسبیده ام به گوشه ی پیراهنت...!"دوستت دارم"و بادقبل از آنکه بگویمت ...مرا از تو دور می کند....
ادامه مطلب
بوسیدمت بارهاهر بار که شاخه گلی را بوییده امموهایت را نوازش کرده امهر بار که باد معاشقه میکرد با شاخه هادوستت داشته ام بارها و بارهاهر بار که مادری کودکش رامعشوقه ای دلبرش رادریا ماهی ها را...و هر بار...آااه ... هربارچقدر کم است برای بیشتر دوست داشتنت!دنیا از آن ماست عزیزمو بلوط های سبز افتاده بر زمینگواه تمام این اجابت های بی نصیب من استبایدجمع شان کنیممن برای تو تو برای منباید به قدر تمام بلوط های سبز افتاده بر روی زمینبرای هم حرف ها بزنیممن برای توو باز هم من برای توو همیشه من برای تو...
ادامه مطلب