داشت همه چیز کوچک می شد ...
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 11:19
کلکسیون اولم اسکناس بود!هرچه اسکناس ها درشت تر می شد، جمع کردنش سخت تر می شد. زورم نمی رسید به واقع.به سکه ها فکر کردمسکه ها سنگین و جاگیر بودند،رفتم سراغ تمبر ها...باز پول کم آوردم و هر بار با کلکسیونی ارزان تر و کوچتر ...اوایل بوسه بود و بغل؛بیقراری زیاد بودخنده های بلند ...کمی سنگیتر که شدتبدیل ش...
زخم ...
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 11:19
زخم هایی که بر قلب داریم....اگر چه جایشان هرگز خوب نخواهد شدولی به یادمان خواهد آوردکه ما همکسانی را دوست داشته ایم...حقیقتِ تلخ آنجاستکه قلب همواره خواهد تپیدزخم بارها باز خواهد شدو "دوست_داشتن"چون عفونتی خوش خیمتمام وجودمان را خواهد گرفتشاید برای همین است که آدم های زخم خوردههمیشه لبخندی ملایم و س...
باز هم من برای تو ...
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 11:19
بوسیدمت بارهاهر بار که شاخه گلی را بوییده امموهایت را نوازش کرده امهر بار که باد معاشقه میکرد با شاخه هادوستت داشته ام بارها و بارهاهر بار که مادری کودکش رامعشوقه ای دلبرش رادریا ماهی ها را...و هر بار...آااه ... هربارچقدر کم است برای بیشتر دوست داشتنت!دنیا از آن ماست عزیزمو بلوط های سبز افتاده بر زم...