خرید بک لینک
کلکسیون اولم اسکناس بود!
هرچه اسکناس ها درشت تر می شد، جمع کردنش سخت تر می شد. زورم نمی رسید به واقع.
به سکه ها فکر کردم
سکه ها سنگین و جاگیر بودند،
رفتم سراغ تمبر ها...
باز پول کم آوردم و هر بار با کلکسیونی ارزان تر و کوچتر ...

اوایل بوسه بود و بغل؛
بیقراری زیاد بود
خنده های بلند ...
کمی سنگیتر که شد
تبدیل شد به پارک گردی
به سینما و کافه ( آنهم با تعیین وقت قرار قبلی)
چرا دروغ! گاهی لابه لاش؛
دست هم را میگرفتیم

دورتر که شد
پیامی
زنگی
چیزی

داشت همه چیز کوچک می شد
داشت همه چیز ارزان می شد
مثل تمام کلکسیون هایی که داشتم ...

برچسب: همه چیز داشت خوب پیش میرفت, نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 11:19

صفحه بندی