خرید بک لینک

اگر همین دیشبی که دکتر گفت نهایت یه سال اینا هستی و قلبت تحمل زندگی بیشتر از این رو نداره میتونستم بهش میگفتم دکتر همین یه سال هم خیلی زیاده کاش میشد همین امروز تموم میشد ...

یعنی خوابی که بازگشتی نداره یعنی توی کدوم یک از این شبا قلب من منو راحت میکنه ؟ 


برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 11:25

در اتاق عمل باز میشه

دکتر با یه حالت معمولی میاد بیرون

میگه همه تلاشمون رو کردیم ولی احتمال موندنش کمه

شاید فقط یه درصد امید, به برگشتنش باشه

همه میریزن بهم یکی داد میزنه یکی گریه میکنه یکی میزنه توی سرش

ولی اون ته یکی آروم نشسته و امید,وار به اون یه درصد و برگشتنش

زیر لب زمزمه میکنه و با قوت قلب خاصی نگاه میکنه

الان به یکی مثل اون نیاز دارم

خیلی خیلی ...

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 3:21

این روزا انقدر با خودم درگیرم که حتی دیگه به قضاوتهای درست و نادرست اطرافیان

اصلا توجهی نمیکنم، گاهی وقتا فک میکنم هرکاری میکنم آخرش اونی که میخوام نمیشه

و به شکل عجیبی یه اتفاقی میفته که خرابش میکنه و شرایط فراهم میشه برای کسایی

که در موقعیت من نیستند و به راحتی قضاوتم میکنن گرچه برام مهم نیست ...

به قول یکی : بنده ی لب پرتگاه مانده را چه به قضاوت دیگران ...

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 3:21

آدم های دنیای مدرن بیش از حد دچار نباید بودبه واژه؛ به کلام!ما پیش از آنچه بايدبه واژه ها دچاریمكلام را نبايداينقدرها هم جدى گرفتحرف است ديگرمى گويند و مى روندبى هيچ تأملىبى هيچ تضمينىو بدتر از همهو بی هیچ وجدانی…!نبايد به روزهاى پُر واژه اجازه دادبا سيلى و ناسزا و خونابه به پايان برسندنبايد شبيه فريادِ ديگران شددر این روزگار بايدجدال با واژه ها را فراموش كنىو باورت را از كلام پس بگيرى.حقيقت اين استدر دنياى مدرن آدم ها آموخته اندبدونِ قلب نفس بكشند! نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۶ساعت 14:22 توسط s+s| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 19:50

بیش از حد دچار نباید بودبه واژه؛ به کلام!ما پیش از آنچه بايدبه واژه ها دچاریمكلام را نبايد اينقدرها هم جدى گرفتحرف است ديگر مى گويند و مى روند بى هيچ تأملىبى هيچ تضمينىو بدتر از همه و بی هیچ وجدانی…!نبايد به روزهاى پُر واژه اجازه داد با سيلى و ناسزا و خونابه به پايان برسندنبايد شبيه فريادِ ديگران شد در این روزگار بايد جدال با واژه ها را فراموش كنى و باورت را از كلام پس بگيرى. حقيقت اين استدر دنياى مدرن آدم ها آموخته اند بدونِ قلب نفس بكشند!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 6:44

باید خداحافظی کرد!از همه آنهایی که دوست داشتنِ بی شائبه را نیاموخته اند.از همه آنهایی که عشق را حقِ مسلمِ خود میدانند و حتی ذرهای عشق ورزیدن بلد نیستند.از همه آنهایی که چشمهایشان را به خوبیها میبندند و کوچکترین اتفاقها را از دریچه ی شک و تردید میبینند.از همه آنهایی که هرگز کلامی به مهر بر زبانشان جاری نمیشود، آنهایی که تمام فرصتها را غنیمت میشمارند برای رنجاندن کسانی که تشنه ی محبتند.باید خداحافظی کرد!از آنهایی که به کرات دل ما را شکسته اند.از آنهایی که از شادمانیهای ما شاد نمیشوند.از آنهایی که در غمها نه غمخوارِ ما هستند نه سنگ صبوراز آنهایی که با ما هیچ خاطرهای نمیسازند،آنهایی که به سادگی ما را فراموش میکنند، آنهایی که تنها زمانی سراغِ ما میآیند که چیزی میخادامه مطلب

برچسب: خداحافظی, نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 6:44

باز جمعه ... باز “جمعه” با همان منوی همیشگی اش!چشمانی که ولگرد خیابانهای بی تو شده اندخاطراتی که بهانه های تنهاییم را دست به ڪمر زده اندشاید جمعه منم!که زماڹ روی دستم باد ڪردهو تا ابد تاریخ انقضا خوردهکه صبح تا شب جای خالیت را دوره ڪنمو در آزمون هر شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 10:57

اما براي او گريه كنمخدايا كمكم كن تا ، مغرور باشم ، خدايا كمكم كن تا ، همه را ياري كنم ، اما او را غمخواري كنمخدايا كمكم كن تا ، قوی و صبور باشم ، اما خود را فداي او سازمخدايا كمكم كن تا ، با همه دوست باشم ، اما به او عشق بورزمخدايا كمكم كن تا ، با آدم ها زندگي كنم ، اما براي او بميرم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 6:54

میگویند خداوند در دل های شکسته است

پس خدایا تو که کنار منی

چرا دردای منو تموم نمی کنی ؟

خدایا یا تمامش کن یا تمامم کن ...

برچسب: تمامم کن,تمامم کن بلکتس,مثل سیگار تمامم کن,در هیچ تمامم کن,دانلود اهنگ تمومم کن بلک کتس,دانلود اهنگ تمامم کن,خدایا تمامم کن, نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 22:56

حرﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺰﻥﮐﻪﺑﺎ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﮐﻠﻤﺎﺗﺖ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ؛ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ..ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ﯾﺨﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯼﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺁﺑﺖ ﮐﻨﺪ ...ﺁﺭﺍﻡ ...ﺁﺭﺍﻡ ....ﺑﻌﺪ ﭼﮑﻪ ﭼﮑﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪﻟﯿﺰ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪﻭ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ،ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﺴﺮﺍﻧﺪ ﻻﯼ ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ... ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ..ﯾﻌﻨﯽ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪﻭمی تواند ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﻨﺪﻭ ﺁن همه ﮐﻠﻤﻪ ﯼ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺵ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﺎﻧﺖ ...ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 10:53

هوا سرد است!
نه به سردی خونی که در رگ هایم جاریست
گویی هیچگاه گرمایش را احساس نخواهم کرد
من این سرما را در اوج گرما تجربه داشته ام
یه بهتر بگوبم عمری با این سرما زیسته ام
رو به انجماد می روم کمک!
وجودم یخ زده است
هیچ دماسنجی دمایم را نمی سنجد!
حیات در وجودم قندیل بسته است!
این سرما نیست مرگ است
آری من مرده ام ...
هوا سرد است

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 5:05

تو باید پیرمرد قصه های مادربزرگ شویهمان که در سال های دورکنار نیمکت پارکی نزدیک خانه می نشیندعصایش را می گذارد کنارشو هی با چشم های کم سویشبه ساعت نگاه می کندتا بانوی خانه از دلواپسیبا پا دردبه دنبالش بیایداخم کند و با همان بی حوصلگی سنش بگوید:آخر نمی گویی من دلم هزار راه می رود ؟و بعد بی فکر عصاتکیه به شانه های بانویش می دهدو تا خانه را حافظ می خواند و در گوش بانو می گوید:بانو جان...من برای همین دلواپسی هایت تا بحال نفس در سینه قایم کرده ام!تو باید همانی باشی کهاگر روزی دست روزگار تو را به خاک سپردهر که از کنار خاکت گذر کرد بگوید:او بود...برای یکی بود...برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 5:05

هرکه می گویدمرد برای غصه هایش گریه نمی کنداشتباه استزن اگر شانه نباشد گاهیبرای شب بغض های مردانهنصفه و نیمه می ماند!مرد باید گاهیتا سر حد جنون هم اگر خواستبغض داشته باشدتا بتواند سرش را روی دامن زن بگذاردهق هق سر دهد حتیو ببیند با دو چشمانش دو چشمی که همراهبغضشمی بارد!زناین دوحرفی سادهاین دو حرفی سراسر عشقبا تمام ناز و نیازشگاهی آنقدر مرد می شودکه اشک هایش حتیقوت قلبی می شوداز هزار چهارشانه ی مردانهامن تر!ادامه مطلب

برچسب: k m,k b,زنون,k file,k mart,k and n nascar west,زن دوم,k j,زنجبار,زنجبيل, نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 5:05

یکی از همین جمعه ها،
خودم را بر می دارم می برم
میان پیاده رو های همیشه مرده ی ای شهر،
که هیچ لبخند آشنایی، نمی یابی در آن.
یا بهتر بگویم، لبخندی نمی یابی!
در مرکزی ترین نقطه اش می نشینم،
پایم را در یک کفش می کنم،
که یا همین حالا
آشناترین لبخند دنیا را، تحویل من می دهی!
یا من، همه ی روزهای باقی مانده را
همین جا می نشینم!
خط و نشان نمی کشم، اما
باور کن، من دیگر، نگاه غریبه ها را
تاب و توانم
نیست!

برچسب: یکی از همین روزا,یکی از همین روزها,یکی از همین جمعه ها,یکی از همین روزا ناصر عبدالهی,یکی از همین آرشها,یکی از همین مریمی ها,یکی از همین خط خطی ها,يكي از همين روزا,يكي از همين مريمي ها,فیلم یکی از همین روزها, نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 5:05

گاهی دلت بهانه هایی میگیرد
که خودت انگشت به دهان میمانی
گاهی دلتنگی هایی داری
که فقط باید فریادشان بزنی,
اما سکوت میکنی.
گاهی,پشیمانی از کرده و نا کرده ات
گاهی دلت نمیخواهد دیروز را به یادآوری,
انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد
زانوهایت را تنگ در آغوش بگیری
و گوشه ترین گوشه ای که میشناسی
بنشینی و فقط نگاه کنی...
گاهی چقدر
دلت برای یک خیال راحت
تنگ میشود...

برچسب: گاهی نمیشود که نمیشود,گاهی باید رفت,گاهی گمان نمیکنی و میشود,گاهی به آسمان نگاه کن,گاهی وقتا,گاهی باید نبخشید,گاهی باید,گاهی گمان نمیکنی,گاهی باید سکوت کرد, نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 5:05

صفحه بندی