
کلکسیون اولم اسکناس بود!هرچه اسکناس ها درشت تر می شد، جمع کردنش سخت تر می شد. زورم نمی رسید به واقع.به سکه ها فکر کردمسکه ها سنگین و جاگیر بودند،رفتم سراغ تمبر ها...باز پول کم آوردم و هر بار با کلکسیونی ارزان تر و کوچتر ...اوایل بوسه بود و بغل؛بیقراری زیاد بودخنده های بلند ...کمی سنگیتر که شدتبدیل شد به پارک گردیبه سینما و کافه ( آنهم با تعیین وقت قرار قبلی)چرا دروغ! گاهی لابه لاش؛دست هم را میگرفتیم دورتر که شدپیامیزنگیچیزیداشت همه چیز کوچک می شدداشت همه چیز ارزان می شدمثل تمام کلکسیون هایی که داشتم ... ...
ادامه مطلب