خرید بک لینک
با توام "فتانه"
از تو هر چیز می توانست چیز بهتری باشد،
درد نیست
که پشت و رویش را تشخیص ندهم،
و عکس هایت،
صرفا خاطره ای
که با آن جوانی ام را ورق بزنم،
.
خستگی نام های گوناگونی داشت ...!
اسمت خسته است "فتانه"
پاهایت خسته است "فتانه"
و شانه هایت که سربزیر تر از همیشه اند،
من چه کارم!
پدرت نیستم که جانم صدایت کنم...!
یا برادرت
که پا به پای خستگی هات ...
اندوه را قسمت کنم،
من چه کاره ام!
عابری که گاه از توی فکرهای تو می گذرد
هرگز نمی تواند برای شانه های سنگین ات
مرهم باشد...!
به صدای آژیر آمبولانسی که از مرگ فرار میکند گوش کن،
به له شدن سیگارها زیر پاها،
و هق هق دختری که داشت می دوید.

خسته ای اما حمام
غمگین ترت می کند "فتانه"
موهای خیس تو
جنگلی باران زده است
و تنت بعدِ دوش
دشتی از آفتاب گردان های سیراب.
کنار تخت نشسته ای،
و جنگلبانی که روی پیشانی ات نگهبانی می دهد
چقدر شبیه قاچاقچیان چوب بری ست.

حوله ات را بپیچ "فتانه"
مردان زیادی برای موهات
نقشه کشیده اند
و پرندگان مشکوکی که با جفت هایشان
به فکر معاشقه در سَرِ تواند.

روی تخت دراز بکش "فتانه"
مثل قایقی غوطه ور در اقیانوس
مثل آندولس در مدیترانه
یا باغ های معلق در بابِل
تا دست هیچ اره ای
به ریشه های جوانت نرسد.

بخواب "فتانه"
باد را به تخت بسته ام
و ماه را از برق بیرون کشیده ام
تاریک و عمیق بخواب "فتانه"
و به بالشتی فکر کن که حاضر است
پرهایش را
با تار موی جامانده از سرت تاخت بزند.
حمید_جدیدی

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 11:19

صفحه بندی